روزهاي سخت:
بانو کاساندان نزد فرزند خویش کمبوجیه آمد و گفت : پدرت
مدتهاست تا دیر وقت درگیر
رایزنی با رایزنان دربار است و من از این همه کار او نگرانم
. تندرستی پادشاه فراتر از هر چیز دیگریست.
کمبوجیه نزد پدر خویش ، فرمانروای ایران کوروش آمد و دید سخت
در اندیشه است و رایزنان از آنچه رخ می دهد می گفتند.
پس از پایان کار فرزند رو به پدر کرد و گفت مادر از این همه
کار شما نگران است.
پدر گفت : روزهای سخت امروز ، فر بسیاری برای بهروزی میهنمان
در پی دارد و این ارزشی بیش از تن درستی دارد.
تلاش ها و از خودگذشتگی کورش بزرگ باعث شد امروز اینگونه
شیفته او باشیم.
همانگونه که ارد بزرگ اندیشمند برجسته کشورمان می گوید :
روزهای سخت بهایی ست که باید برای سرافرازی پرداخت.
فروتني فرياپت:
اردوان (سومين پادشاه اشكاني و فرزند تيرداد يكم) پادشاه
ايران از بستر بيماري
برخواسته بود با تني چند از نزديكان ، كاخ فرمانروايي را ترك گفت و در ميان مردم قدمي مي زد
. به درمانگاه شهر كه رسيدند اردوان گفت به ديدار پزشك خويش برويم و از او بخاطر آن همه زحمتي كه كشيده قدرداني
كنيم . چون وارد
درمانگاه شد كودكي را ديد كه پايش زخمي شده و پزشك پايش را معالجه مي نمايد.
مادر كودك كه هنوز پادشاه را نشناخته بود با ناله به پزشك مي
گفت خدا پاي فرزند پادشاه
را اينچنين نمايد تا ديگر اين بلا را بر سر مردم نياورد.
پادشاه رو به زن كرده و گفت مگر فرزند پادشاه اين بلا را بر
سر كودكت آورده و مادر
گفت آري كودكم در ميانه كوچه بود كه فرزند پادشاه فرياپت با اسب خويش چنين بلايي را بر سر كودكم آورد.
پادشاه گفت مگر فرزند پادشاه را مي شناسي ؟ و زن گفت خير ، همسايگان او را به من معرفي كردند.
پادشاه دستور داد فرياپت را بياورند پزشك به زن اشاره نمود كه
اين كسي كه اينجاست همان پادشاه ايران است.
زن فكر مي كرد به خاطر حرفي كه زده او را به جرم گستاخي با
تيغ شمشير به دو نيم مي
كنند . پسر پادشاه ايران را آوردند و پدر به او گفت چرا اينگونه كردي و فرزند گفت متوجه
نشدم .و كودك را اصلا نديدم.
پدر گفت از اين زن و كودكش عذرخواهي كن...
فرزند پادشاه رو به مادر كودك نموده عذر خواست پادشاه ايران
كيسه ايي زر به مادر داده
و گفت فرزندم را ببخش چون در مرام پادشاهان ايران ، زورگويي و اذيت خلق خويش نيست.
زن با ديدن اين همه فروتني پادشاه و فرياپت به گريه افتاد و
مي گفت مرا به خاطر گستاخي ببخشيد.
و پادشاه ايران اردوان در حالي كه از درمانگاه بيرون مي آمد
مي گفت : فرزند من بايد نمونه نيك رفتاري باشد...
{انديشمند
يگانه كشورمان ارد بزرگ مي گويد : پوزش خواستن از پس اشتباه ، زيباست حتي اگر از
يك كودك باشد}.
مهرداد اشكاني:
سواره نظام مهرداد نخست ، خسته از
جنگهای طولانی وارد شهر هیرکانی (گرگان) شد.
آنها در شرق نیروهای متجاوز بدوی و
در غرب دمتریوس را شکست سختی داده بودند.
مهرداد پادشاه اشکانی با لباسی ساده
در شهر می چرخید و به گفتگوهای مردم گوش می داد نیم روزی که
گذشت به گوشه دیواری تکیه داد تا خستگی از تن بدر کند از
پنجره کوچک بالای سرش سخنان دخترانی را می شنید حرف
های آنها با صدای فرش بافیشان به هم آمیخته بود.
یکی از آنها می گفت مهرداد اگر سخت
است فرزندی دارد دلنرم
. مهرداد با شمشیر پیمان بسته پس فرزند نرم خوی
او با خرد و هوش دوستی کند.
دختر دیگر گفت : آنکه پایه دستگاه
دودمان را می ریزد نمی تواند نرم خو باشد او باید همانند پی
ساختمان سخت و آهنین باشد پس جبر بر سختی اوست.
و دختر کوچکتری که صدایش بسیار ضعیف
می نمود ادامه داد : آنکه بر این زمین سخت ساختمان می
سازد و خود نمایی می کند از جنس زیبایی است و زمین سخت را به
آسمان می برد.
مهرداد تکانی خورد با خود گفت چطور چنین
دختران دانایی در این مرز و بوم زندگی می کنند و او خود نمی داند.
آن شب تا به پگاه خورشید مهرداد
اشکانی ، نخستن پادشاه دودمان اشکانیان در تمام مدت به حرفهای آنها اندیشید.
در وجود خود سختی و قدرت پی ساختمان
دودمان را می دید و در وجود فرهاد دوم (فرزندش) دانایی و هوش بنای ساختمان را.
آن سه دختر به ریشه ها پرداخته بودند
و مهرداد از این بابت در شگفت بود . به گفته ارد بزرگ اندیشمند برجسته
ایرانی : پرداختن به ریشه ها ، کار ریش سفیدان و اهل دانش
است.
فردای آن روز پادشاه ایران با تنی
چند از
نزدیکان به خانه ایی که روز پیش ندا از آن
شنیده بود رفت و با شگفتی دید آن خانه متروکه است از
همسایگان پرسیدند و آنها گفتند سال ها پیش در این خانه
مرد و زنی بودند با سه دختر که فرش می بافتند هر سه دانا و از
شاگردان ورتا ( حکیم و دانشمند زن ابتدای دودمان اشکانیان ) . بدست مزدوران آندراگوراس
یونانی به خاطر آنکه مدام از بازگشت ایران و نجات از دست
خارجیان یونانی سخن می گفتند هر پنج نفر آنها را زنده زنده در کف همان
خانه در گودالی کشتند.
مهرداد با شنیدن این سخنان ، بر
آبادی آن خانه همت گمارد و آن خانه را مدرسه نمود در حالی که
موبدان زرتشی اصرار بر آن داشتند که آن خانه آتشکده
گردد و مهرداد نپذیرفت و گفت جای آتشکده در کوهستان است نه
میان مردم.
از آن زمان بزرگترین دانشمندان
را برای تربیت و افزودن دانش فرهاد دوم بکار گرفت. برای همین فرهاد
دوم در بسیاری از نبردها قبل از جنگ پیروز شده بود چون با دانش پشت سر
دشمن خویش را خالی و سپس با تکانی آن را فرو می ریخت.
فرهاد دوم برای ایجاد جنگ خانگی در
سوریه ( قسمت باقی مانده سلوکیان متجاوز )دمتریوس را که
توسط پدرش مهرداد اسیر شده و در زندان بود را رها کرد تا
میان دو برادر نبردی درگیرد. گفتنی است که ظلم و ستم سلوکیان بر
مردمان تحت انقیادشان موجب شد که مردم تحت ستم سلوکیان به فرهاد گرویدند.
آنتیخوس برای گرفتن انتقام شکستها و اسارت خود با سپاهی گران به ایران
آمد، ولی فرهاد به او فرصت نداد ناگهان بر او تاخت و در هنگام جنگ
پادشاه سلوکی کشته شد. از این پس سلوکیان یونان دیگر به خود اجازه تجاوز به
حریم ایران را ندادند. انحطاط کامل دولت سلوکی از همین زمان آغاز
گردید.